مسئله فلسطین وبحران غزه درحال حاضر مسئله ای انسانی است که بی تردید هروجدان بیداری را به خود می خواند که درحد توا ن خویش درراستای اعاده ی حقوق مردم بی پناه غزه بکوشد.. به طورکلی بایدگفت بحران غزه جدای ازمسائل دینی وقومی ازجمله ی مسائل بین المللی می باشد که در آن نقض صریح حقوق بشرو حقوق اساسی و اصول کلی حقوق عمومی وکنوانسیون ژنو به چشم می خورد.لذا این مسئله ازجهات مختلف قابل بررسی است.مسئله ای که ابتدا به آن پرداخته خواهد شد ماهیت حقوقی سرزمین غزه است: که آیا این منطقه توسط اسرائیلی هااشغال شده است ودرنتیجه سرزمینی اشغالی به حساب می آیدیاخیر؟به طور کلی دونوع اشغال متصوراست یا دولت اشغالگرازسوی مجامع بین المللی شناخته شده است یادولت اشغالگرشناخته شده نیست.قابل ذکراست که هرچنداسرائیل ازسال1949 به عضویت سازمان ملل متحددرآمده است باوجوداین تابه امروز کلیه کشورهای عضو سازمان ازجمله ایران وبعضی ازکشورهای عربی اقدام به شناسایی آن وبه صورت دو ژوره De jure ونه دو فاکتوDe factoننموده اند.بنابراین دولت انگاشتن اسرائیل قابل تأمل است. برفرض شناسایی صهیونیسم به عنوان دولت وغزه به عنوان جزئی ازسرزمینهای اشغالی فلسطین، آیابراساس کنوانسیون های بین المللی دولت اشغالگر در قبال سرزمین اشغالی تعهداتی دارد یاخیر؟به موجب کنوانسیون چهارم ژنو: « هردولت عضومتعهد می گردد ،برای حمایت از غیرنظامیانی که پس از بروز جنگ درسرزمین اشغال شده حضور دارند شماری تعهدات یک جانبه را در ارتباط با خود ودرعین حال درارتباط بادیگر دول عضوبرعهده بگیرد".به همین دلیل است که ماده 10کنوانسیون چهارم ژنو بیان می دارد: «طرفهای معظم متعاهد رعایت وتضمین رعایت کنوانسیون حاضررادرهمه شرایط برعهده می گیرد». عبارت "درهمه شرایط" بدین منظور آمده تاشامل جنگ اعلام شده یا نشده،وضعیت جنگی شناسایی شده یا نشده اشغال جزئی یا کلی،بامقاومت مسلحانه یابدون آن،یا حتی در شرایط خاص یعنی هنگامی که حریف خودعضو کنوانسیون نیست، بشود.کنوانسیون باآغازجنگ، خودبه خوداعمال می گردد واعمال آن درسرزمینهای مورد اشغال متخاصمان تابع این شرایط نیست که قدرت رانده شده ازسرزمین اشغالی، حاکم مشروع آن بوده باشد.اسرائیل مدعی است این کنوانسیون درسرزمین های اشغالی قانوناً قابل اجرانیست این سرزمین هاشامل: نوار غزه، کرانه باختری رود اردن ونیزقدس شرقی که اسرائیل آن راتدریجاً بعد از جنگ 1967ضمیمه خاک خود کرده است می شود.استدلال اسرائیل برمبنای ماده 2کنوانسیون ژنو است.تفسیر اسرائیل از این ماده بدین صورت می باشد: «کنوانسیون های ژنو فقط زمانی در سرزمین های اشغالی قابل اجراست که قبل از اشغال متعلق به یکی ازدولت های عضوکنوانسیون های ژنو بوده باشدودر نتیجه زمانی که سرزمین اشغالی متعلق به هیچ یک ازدولت های عضو این کنوانسیون ها نباشدقابل اجرانیست وچون این سرزمین ها تاقبل از جنگ1948 زیر نظرجامعه ملل وتحت قیمومت بریتانیا وبعدازجنگ1948مصرواردن این سرزمین هارادراشغال خود داشتند درنتیجه مصرواردن درفاصله میان سالهای 1948تا1967 هیچ حاکمیتی براین سرزمین ها نداشتندودرنتیجه اسرائیل با اشغال آنها حاکمیت هیچ دولتی رانقض نکرده است.دلیل دیگر این است که "اشغال " یک حالت انتقالی است که با بازگرداندن سرزمین اشغالی به حاکم اصلی و مشروع آن پایان می یابد.در حالیکه در مورد سرزمینهای فلسطین هیچ حاکمیت مشروعی که این سرزمین ها به آن بازگردانده شود وجود ندارد لذا دولت اسراییل خود را اشغالگر به مفهوم مندرج در کنوانسیون چهارم ژنو نمی داند.البته سیستم قضایی اسرائیل مکرراً اعمال قوه مجریه در سرزمین های اشغالی رامورد اعتراض قرار داده است .قضات اسراییل آنچه را که اسرائیل به عنوان ماهیت حضور خود در سرزمین های اشغالی فلسطین می داند ؛ نپذیرفته اند وبر این اساس دیوان عالی اسرائیل دولت این کشور را مکلف به رعایت "حقوق جنگ" در سرزمین های اشغالی می داند و معتقداست مساله مورد اختلاف حاکمیت این سرزمین ها قبل از اشغال،مانع از تعهد دولت اسرئیل به حقوق عرفی جنگ نمی شود واسرائیل از زمانی که کنترل موثر سرزمین های اشغالی فلسطین را بر عهده دارد مکلف به رعایت حقوق عرفی جنگ در آنها می باشد.این دیوان معتقد است که مقررات مذکور در کنوانسیون های 1907 لاهه وهمچنین برخی مقررات کنوانسیون های ژنو1949ماهیت عرفی دارند.به علاوه در مقابل ادعای اسرائیل یک اجماع بین المللی مخالف وجود دارد که این ادعا را رد و از قابلیت اجرای کنوانسیون های ژنو در سرزمین اشغالی دفاع می کند.دولت های عضو کنوانسیون های ژنو،ارکان مختلف سازمان ملل متحد،کمیته بین المللی صلیب سرخ،سازمان های بین المللی غیر دولتی معتقدند :قانوناً در سرزمین های اشغالی،کنوانسیون های ژنو قابل اجرا هستنند .ونیز کنفرانس دولتهای عضو کنوانسیون های ژنو که در سال 2001برگزار شد بر تعهد دولت اسرائیل به اجرای کنوانسیون چهارم در سرزمین اشغالی تاکید کرد.از طرف دیگر رأی مشورتی دیوان بین المللی دادگستری در پاراگراف 101که در تاریخ 9 جولای 2004 در مورد ساخت دیوار حائل در سرزمین های اشغالی فلسطین گفت :" کنوانسیون چهارم ژنو در هر سرزمین اشغالی در زمان یک درگیری مسلحانه میان دو یا چند متعاهد قابل اجرا است .اسرئیل و اردن در زمان جنگ 1967عضو کنوانسیون های ژنو بوده اند بر این اساس دیوان معتقد است کنوانسیون چهارم در سرزمین های فلسطینی که قبل از جنگ 1967 در شرق مرز سبز قرار داشته اند وپس از آن به اشغال اسرائیل در آمده اتد قابل اجراست و هیچ نیازی نیست که در مورد تعیین وضعیت قبلی این سرزمین ها تحقیقی صورت گیرد." همچنین حقوقدانان به نحوه ی تفسیر اسرائیل از ماده 2مشترک کنوانسیون های ژنو اعتراض دارند ومعتقدند : " اصل حق تعیین سرنوشت که در منشور ملل متحد و قطعنامه های متعدد مجمع عمومی آمده است ایجاب می کند که این تفسیر مردود است و اسرائیل متعهد به اجرای کنوانسیون چهارم در قبال مردم سرزمین های اشغالی می باشد ."بنابراین بی تردید اسرائیل متعهد و ملتزم به اجرای کنوانسیون چهارم ژنو در سرزمین های اشغالی است و نقض مفاد اساسی آن به حکم ماده ی 147کنوانسیون چهارم ژنو و نیز بر اساس اصل صلاحیت جهانی و طبق کلیه ی مقررات ،رویه ها و عرف موجود در مورد مجازات جنایات جنگی قابل پیگیری و مجازات است. رژیم صهیونیستی را از منظر دیگری نیز می توان مجرم دانست. مقدمه ی اعلامیه جهانی حقوق بشرمقرر می داردکه دول عضواین اعلامیه متعهد شده اندکه احترام جهانی ورعایت واقعی حقوق بشرآرمان مشترکی برای تمام مردم وکلیه ملل باشدو با توجه به مواد2 ،7،8و28اعلامیه جهانی حقوق بشرکه آزادی ها وحقوق ذکرشده دراعلامیه را از آن تمامی مردم جهان به دور از هرگونه تبعیض می داند اعمال وقیحانه رژیم صهیونیستی صلح وامنیت جهانی را به مخاطره انداخته است .حمله به غیر نظامیان جنایت علیه بشریت است واعضای سازمان ملل متحد باید آنهارا جانیان علیه بشریت معرفی نمایند ولیکن آنان بخصوص سران کشورهای عرب سکوت اختیار کرده اند واین موضع گیری محافظه کارانه به منزله ی عدم ایفای تعهدات ایشان در برابر اعلامیه جهانی حقوق بشراست . مسئله ی قابل طرح دیگرجرم نسل کشی(the crime of genocide) است.ماده ی 1کنوانسیون نسل کشی مصوب1948 به صراحت اعلام می دارد که :"نسل کشی چه در زمان صلح وچه زمان جنگ از نظرحقوق بین الملل جرم است."ماده 6اساسنامه دادگاه بین المللی کیفری رم مصوب 1949به تعریف واژه نسل کشی پرداخته است .به طورکلی این ماده انجام گرفتن یکسری از اعمال را با وجود سه عنصر اساسی، نسل کشی می داند .عنصر اول داشتن قصد جنایی است دومین عنصر قصد نابودی تمام یا بخشی از جمعیت یا گروه مورد حمایت است وعنصر سوم گروه های مورد حمایت اند که اهم آنها عبارت است از گروه ملی،نژادی- قومی و مذهبی .اصول پیشنهادی موسسه حقوق بین الملل اقدام به آواره سازی در برخی از شرایط را نیز علاوه براعمال مندرج در ماده مذکور نسل کشی به شمار می آوردالبته در صورتی که اقدام به آواره سازی به قصد نابود کردن کل یا بخشی از یک گروه ملی،قومی،نژادی و یا مذهبی و مانند آن انجام گیرد.در ماده 8 کنوانسیون نسل کشی تصریح شده است که هریک از متعاقدین می تواند از مراجع صلاحیتدار سازمان ملل بخواهد که بر طبق منشور ملل متحد برای جلوگیری از نسل کشی و مجازات آن اقدامات لازم را به عمل آورد .قابل ذکر است دیوان کیفری بین المللی(international jurisdiction office) برای رسیدگی به جنایت نسل کشی صلاحیت ذاتی دارد . لذا هریک از کشورهای متعاهد در کنوانسیون نسل کشی می توانند علیه نسل کشی غزه نزد دیوان کیفری بین المللی اقامه ی دعوی کنند .حادثه ی غزه از جهت دیگر نیز قابل بررسی است .مطابق ماده 35-1فصل دوم اساسنامه دیوان بین المللی دادگستری (international criminal court) فقط دولتهای امضا کننده این اساسنامه حق رجوع به دیوان بین المللی دادگستری را دارند به فرض آنکه اسرائیل را دولت بپنداریم برای ارجاع پرونده جرایم این دولت در غزه به دیوان بین المللی دادگستری،اشکالی قابل طرح است و آن اینکه اسرئیل اساسنامه دیوان را امضا نکرده است . این اشکال را می توان این چنین پاسخ گفت : « مطابق با ماده 36-1فصل دوم از اساسنامه ،"دیوان بین المللی دادگستری نسبت به کلیه ی اموری که اطراف دعوی به آن رجوع می کنند و همچنین نسبت به موارد خاصی که به موجب منشورملل متحد یا به موجب عهدنامه و قراردادهای جاری پیش بینی شده صلاحیت رسیدگی دارد .»در فصل هفتم منشور سازمان ملل متحد که راجع به اقدام در موارد تهدید علیه صلح، نقض صلح و اعمال تجاوز می باشد طبق ماده ی 39 شورای امنیت در صورت احراز هرگونه تهدید علیه صلح ،نقض صلح یا اعمال تجاوز توصیه هایی خواهد نمود یا تصمیم خواهد گرفت که برای حفظ یا اعاده ی صلح و امنیت بین المللی وفق مواد 41و42منشور مبادرت ورزد.یکی از این اقدامات جایی است که شورای امنیت مساله را به دیوان بین المللی دادگستری ارجاع می دهد بنابراین شورای امنیت می تواند پرونده جنایا ت اسرائیل در غزه را رأساً به دیوان بین المللی دادگستری ارجاع دهد. اتحاد کشورهای اسلامی و عربی موثر درقطعیت رسیدگی به جرایم اسرائیل است . کشورهای عضو کنفرانس اسلامی و سران اتحادیه عرب که امروز هیچ تردیدی در مورد وقوع این جنایات علیه بشریت ندارند باید دادگاه عدل اسلامی تشکیل دهند و مجازاتی متناسب با این جنایات صادر نمایند .کشورهای عربی مصلحت اندیش و محافظه کار باید بدانند که در بسیاری از ادبیات بین المللی سکوت به معنای تأیید و قبول شرایط موجود است و خاموشی وجمود آنان در برابر این جنایات ضدبشری به ضرر خود این کشورهاست. به عنوان سخن آخر از تمامی جهانیان خواستاریم به دفاع از زنان و کودکان و مردم بی پناه غزه بپاخیزند که در این میان رسالت سیاستمدارن ،علما ،اساتید و دانشگاهیان بسی سنگین تر است.
----------------------------------------------------------------------------------------
دروغهای اسرائیلیان
دروغهایی هستند که از بس در رسانهها شنیدهایم دیگر به نظرمان بدیهی میرسند. بد نیست برخی از این بدیهیات رسانهای را به چالش بکشیم و نگاهی بیاندازیم به چند دروغ بزرگ که «شاید» آنطور که اسرائیل و رسانههای حامیاش ادعا میکنند چندان هم بدیهی نباشند
دروغ اول:
اسرائیل فقط اهداف مجاز نظامی را هدف قرار میدهد و تلاش میکند که جان افراد بیگناه به خطر نیافتد.. اسرائیل هیچوقت [عمدا] غیرنظامیان را هدف قرار نمیدهد.
نوار غزه از نظر بافت جمعیتی، یکی از پرتراکمترین مناطق جهان است. مطابق قوانین بینالمللی حضور شبهنظامیان در میان مردم، مصونیت آنها را در برابر مورد حمله قرار گرفتن سلب نمیکند. بنابراین هر گونه حمله به جمعیت مردم، به بهانهی حمله به شبه نظامیانی که در بین آنها پنهان شدهاند، جنایت جنگی (war crime) محسوب میشود.
علاوه بر این، اسرائیل ادعا میکند اهداف اشاره شده، اعضای حماس هستند که اسرائیل آنرا یک گروه تروریستی میداند. حماس مسئول حملههای موشکی به اسرائیل است که موشکهای دقیقی نیستند و حتی اگر حماس هم بخواهد نمیتواند کنترلی روی آنها داشته باشد و بنابراین در صورت کشتن شهروندان اسرائیلی، این حملات جنایت جنگی محسوب میشود.
حماس یک شاخهی نظامی دارد، اما یک سازمان سراسر نظامی نیست و یک تشکل سیاسی است. اعضای حماس به صورت دموکراتیک به عنوان نمایندهی مردم فلسطین انتخاب شدهاند. تعداد زیادی از این رهبران منتخب مردم، توسط اسرائیل به گروگان گرفته شده و بدون اتهام در زندانهای اسرائیل نگهداری میشوند. باقی هدف ترور بودهاند، مانند «نظار ریان»، که یکی از سران حماس بود. برای کشتن ریان، اسرائیل ساختمان مسکونیای را که آپارتمان او در آن قرار داشت هدف قرار داد. این حمله نه تنها ریان را کشت، بلکه دو زن و چهار فرزندش را همراه با شش نفر دیگر نیز کشت. مطابق قوانین بینالمللی چنین حملهای هیچگونه توجیهی (justification) نمیتواند داشته باشد. این یک جنایت جنگی است.
علاوه بر ساختمانهای متعدد مسکونی، موارد دیگری که مطابق قوانین بینالمللی مصونیت دارند نیز توسط اسرائیل بمباران شدهاند: یک مسجد، یک زندان، پاسگاههای متعدد پلیس و یک دانشگاه.
علاوه بر این، اسرائیل برای مدت طولانی کل غزه را تحت محاصره قرار داده و فقط اجازهی عبور بسیار محدود کمکهای انسانی را داده است. اسرائیل شهروندان فلسطینی را بمباران میکند. تعداد بسیاری زخمی شدهاند و امکانات پزشکی کافی برای درمان آنها وجود ندارد. این مردم هم قربانیان سیاست اسرائیل هستند که اصولا به گونهای طراحی شده که کل جمعیت غزه را تنبیه کند و نه فقط حماس یا چند نقطهی معین نظامی را.
دروغ دوم:
حماس آتشبس را نقض کرده است. حملات هوایی اسرائیل پاسخی به حملات موشکی فلسطینیهاست و به گونهای طراحی شده که به این حملات پایان دهد.
در درجهی اول اسرائیل هرگز آتشبس را [در عمل] قبول نکرده است. از همان ابتدای ظاهرا آتش بس، اسرائیل در داخل نوار غزه یک «ناحیهی ویژهی امنیتی» (special security zone) تعیین کرد و اعلام کرد فلسطینیهایی که داخل این ناحیه شوند مورد هدف قرار خواهند گرفت. به بیان دیگر، اسرائیل رسما بیان کرد که به سربازان خود مجوز داده است به کشاورزان یا افرادی که تلاش کنند سر زمین خودشان [اگر در این ناحیه میبود] بروند شلیک کنند، کاری که نه تنها تخلف از آتشبس بود بلکه تخلف از قوانین بینالمللی نیز هست.
علیرغم موارد مختلفی که اسرائیلیها به سمت فلسطینیها شیلیک کردند و منجر به مجروح شدن چند نفر شد، حماس از لحظهی شروع آتشبس یعنی 19 ژوئن 2008 تا روزی که اسرائیل در چهارم نوامبر 2008 به غزه حملهی هوایی کرد و پنج فلسطینی را کشت و چند نفر را زخمی کرد و عملا [و علنا] به آتشبس پایان داد، به آن وفادار ماند.
همانطور که پیشبینی میشد، نقض علنی آتشبس از سوی اسرائیل منجر به انتقامگیری شبهنظامیان در غزه شد که در پاسخ به سوی اسرائیل موشک شیلیک کردند. شیلیک موشک از سوی غزه به اسرائیل که به عنوان بهانهی حملهی هوایی اسرائیل به غزه مورد استناد قرار گرفته در واقع پاسخ مستقیم حملهی هوایی اسرائیل به غزه بوده است، [شکستن یک جانبهی آتشبس از سوی اسرائیل چندان در رسانهها منعکس نشده است].
قابل پیشبینی بود که عملکرد اسرائیل و نقض آتشبس توافق شده از سوی این کشور، منجر به تشدید (escalation) حملات موشکی به سوی اسرائیل میشود.
دروغ سوم:
حماس از سپر انسانی استفاده میکند که یک جنایت جنگی است.
هیچگونه شواهدی مبنی بر اینکه حماس از سپر انسانی استفاده کرده در دست نیست. واقعیت این است که همانطور که ذکر شد، غزه یک ناحیهی خیلی کوچک است و از لحاظ جمعیت هم بسیار فشرده. اسرائیل از تسلیحاتی استفاده میکند که خشک و تر را نابود میکنند (indiscriminate warfare) (مانند روشی که نظار ریان را ترور کرد و خانواده و همسایهها را هم کشت). در واقع قربانیهای مانند کودکان نظار ریان هستند که اسرائیل در تبلیغات خود از آنها به عنوان «سپر انسانی» یاد میکند. ایننوع تفسیر از مفهوم «سپر انسانی»، هیچگونه وجاهتی در قوانین بینالمللی ندارد. در چنین شرایطی، این حماس نیست که از سپر انسانی استفاده میکند بلکه اسرائیل است که با تخلف از کنوانسیون ژنو و سایر قوانین بینالمللی مرتبط، مرتکب جنایت جنگی میشود.
دروغ چهارم:
ملتهای عرب رفتار اسرائیل را محکوم نکردهاند، چرا که توجیه اسرائیل برای چنین حملهای را درک میکنند.
مردم کشورهای عربی معترض حملهی اسرائیل به غزه هستند و همینطور از دولتهای خودشان برای اینکه حملهی اسرائیل را محکوم نکردهاند و تلاشی هم برای پایان دادن به آن نکردهاند شاکی هستند. نکته اینجاست که دولتهای کشورهای عربی، نمایندهگان مردم این کشور نیستند. جمعیت کشورهای عربی بارها تظاهرات مخلفتی در اعتراض به نه تنها رفتار اسرائیل بلکه انفعال دولتهایشان کردهاند که به نظرشان نوعی همدست بودن با جنایتهای اسرائیل محسوب میشود.
اما نکتهای دیگر در رابطه با سکوت کشورهای عربی (در محکوم نکردن حملههای اسرائیل). انفعال این کشورها به معنای تایید رفتار اسرائیل نیست، بلکه به این خاطر است که آنها تابع ارادهی آمریکا هستند که کاملا از اسرائیل حمایت میکند. به عنوان نمونه، مصر از باز کردن مرزهایش به روی فلسطینیهای زخمی -تا بتوانند در بیمارستانهای مصر درمان شوند- سرباز زد. این کشور به شدت به کمکهای آمریکا وابسته است و به خاطر همین هم توسط مردم کشورهای عربی مورد انتقاد قرار گرفته و از نظر آنها به مردم غزه خیانت کرده است.
حتی بسیاری محمود عباس، رئیسجمهور فلسطین را به خاطر مقصر دانستن حماس در رابطه با رنج مردم غزه خیانتکار تلقی میکنند. فلسطینیها همینطور سازش پنهانی محمود عباس با اسرائیل و آمریکا در رابطه با به حاشیه راندن دولت منتخب حماس (که به صورت دموکراتیک انتخاب شده بود) که در نهایت منجر به ضدکودتای حماس و اخراج فتح (شاخهی نظامی تشکلیات خودگردان فلسطین) شد را خیانت میدانند. در حالیکه به وضوح هدف محمود عباس، تضعیف حماس و تقویت موقعیت خود بوده است، فلسطینیها و عربهای خاورمیانه آنچنان از عباس خشمگین هستند که بعید است او بتواند به صورت موثری حکومت کند.
دروغ پنجم:
اسرائیل مسئول کشته شدن غیرنظامیان نیست، چون که از قبل به فلسطینیها هشدار داده بود فرار کنند تا مورد هدف قرار نگیرند.
اسرائیل ادعا میکند که از طریق رادیو و پیامکهای تلفنی به مردم غزه هشدار داده بود که از خطر بمباران قریبالوقوع فرار کنند. اما مردم غزه جایی برای فرار کردن ندارند. آنها در نوار غزه زندانی شدهاند. اسرائیل طوری این ناحیه را طراحی کرده که آنها نمیتوانند از مرز فرار کنند. همینطور مطابق طراحی اسرائیلیها آنها حتی غذا، آب و سوخت کافی برای زنده ماندن ندارند. طبق طراحی اسرائیل بیمارستانهای غزه الکتریسیته ندارند و از امکانات درمانی بسیار پایینی برخوردار هستند تا بتوانند مانع از مردن زخمیها شوند. اسرائیل مناطق گستردهای از غزه را بمباران کرده است، تاسیسات زیربنایی غیرنظامی را هدف قرار داده و نقاطی که از نظر قوانین بینالمللی مصونیت دارند را تخریب کرده است.
-------------------------------------------------------
تاریخچه صهیونیزم
1-تعریف
صهیونیسم (Zionism) نام یک جنبش ناسیونالیستی یهودی است؛ که هدف آن ایجاد یک دولت خود مختار یهودی در فلسطین بود . صهیونیسم صورت دنیوی وملت پرستانه ای از یهودیت است که پس از پیدایش موج جدید یهود ستیزی، در اواخر قرن 19 پدید آمد این جنبش نام خود را از «کوه صهیون» در اورشلیم گرفته است ؛ که ظاهرا آرامگاه داوود نبی (ع) در آن قرار دارد . واژه صهیون به تدریج نماد وسنبل سرزمین مقدس شد بنابر نظر صهیونیست ها، یهودیان خارج از این سرزمین، در تبعید زندگی می کنند و زندگی کامل فقط در آنجا ممکن است .
2- مراحل تکوّن وتحوّل تاریخی
فلسطین که در عبری آن را ارض اسرائیل می خوانند، در نظر یهودیان همان ارض موعودی است که خداوند به بنی اسرائیل وعده داده است . یهودیان بعد از ویرانی بیت المقدس (اورشلیم )در سال 70 میلادی توسط رومیان از فلسطین رانده شدند؛ و از آن به بعد به طور پراکنده در میان ملتهای دیگر به صورت اقلیتی منزوی زندگی می کردند؛ و البته گاه مورد اذیت و آزار قرار می گرفتند؛ اما علی رغم پراکندگی و تشتّت وحدت دینی و فرهنگی خود را حفظ کردند . بسیاری از یهودیان همواره آرزوی بازگشت به فلسطین یا دست یابی به ارض موعود را در سر داشته اند . احساس تعلق به ارض موعود همواره الهام بخش یهودیان در طول تاریخ بود . بنابر متون مذهبی آنان سرزمین مقدس تنها در سایه رهبری پیامبری از بنی اسرائیل وبا یک حکومت کاملا دینی بدست خواهد آمد. فکر بازگشت به سرزمین مقدس در نزد برخی از مسیحیان نیز یافت می شد، اما هیچ گاه به طور جدی پیگیری نشد . در قرن نوزده جریان های یهودی ستیزی در اروپا شدت گرفت وصهیونیسم در واکنش به این جریان ها به وجود آمد .
بنیان گذار جنبش صهیونیسم یک روزنامه نگار اتریشی به نام تئودور هرتزل (1860-1904)است . هرتزل با نوشتن کتاب « دولت یهود » نظریه خود را – مبتنی بر لزوم ایجاد یک دولت ملی یهودی در فلسطین – به جامعه یهودیان عرضه کرد . هرتزل صهیونیسم را از یک واژه مذهبی به یک استراتژی بلند مدت سیاسی تبدیل نمود وبا طرح لزوم ایجاد دولت ملی یهود در فلسطین عقیده دیرینه وسنتی یهودیان را (مبنی بر انتظار ظهور یک پیامبر منجی وایجاد دولت الاهی در ارض موعود ) زیر پا گذاشت زیرا او خواستار دولتی سکولار در فلسطین بود . او معتقد بود با وجود فشار های خارجی یهودیان مجبورند ایجاد یک دولت ملی در فلسطین را بپذیرندو زندگی آرامی را در آنجا سپری کنند .
اولین کنگره صهیونیست هادر بازل سوئیس در سال 1897 تشکیل شد . در آنجا هدف صهیونیست ها مبنی بر ایجاد یک دولت ملی در فلسطین رسماً اعلام گردید. مرکز صهیونیست ها ومقر هرتزل در وین قرار داشت و تاسال 1901هر ساله و از آن به بعد هر دوسال یک بار، اجلاس کنگره جهانی صهیونیسم تشکیل می شد.
صهیونیست ها در این زمان در میان یهودیان ، در اقلیت بودند وفقط بخشی از یهودیان اروپای شرقی و مرکزی از آنها حمایت می کردند. در مقابل صهیونیسم در جامعه یهودیان اروپا جریان عمده ای قرار داشت که متاثر ازجنبش روشنفکری یهودی یا Haskala بود . این جنبش که در قرن 17 و18 شکل گرفته بود می کوشید تا یهودیان را که به طور سنتی از جامعه وفرهنگ اروپایی منزوی بودند با فرهنگ وتمدن غربی آشنا سازد ، و زمینه ادغام آنان را در فرهنگ وجامعه اروپایی فراهم آورد . به همین دلیل این جریان ، در مسائل غیر فردی ، آموزشهای غیر دینی وفرهنگ سکولار را در میان یهودیان ترویج می کرد . هدف این گروه به طور کلی ایجاد یک فرهنگ گسترده یهودی با تاکید بر فرهنگ مدرن و ویژگیهای فرهنگی یهودیت بود . هرتزل اگر چه اقدام یهودیان را در جامعه اروپایی را مطلوب می دانست ولی معتقد بود با توجه به احساسات ضد یهودی موجود در اروپا ، امکان تحقق آن وجود ندارد . صهیونیست ها علی رغم تعداد اندک،از ساز ماندهی قوی وحمایت مالی گسترده برخورداربودند ؛ روزنامه های آنان به بسیاری از زبان های جهانی منتشر می شد . تبلیغات وسیع و زیرکانه از شگردهای صهیونیستها و از عوامل عمده موفقیت آنها محسوب می شود .
هرتزل برای تحقق آرزوی صهیونیست ابتدا به سلطان عثمانی پیشنهاد داد تا خود مختاری فلسطین را اعلام کند و زمینه را برای مهاجرت یهودیان به آن منطقه فراهم آورد ؛ اما سلطان عثمانی پیشنهاد وی را نپذیرفت ؛ و او به انگلستان متوسل شد . انگلیس ها پیشنهاد کردند تا منطقه غیر مسکونی در اوگاندا را به یهودیان واگذارند . اقلیتی از صهیونیست ها از این پیش نهاد استقبال کردند ؛ اما هرتزل واکثریت یهودیان خواهان سرزمین فلسطین بودند. در 1905 کنگره صهیونیست ها ایجاد دولت یهود در غیر فلسطین را مردود شمرد .
هرتزل در 1904 مرد ، و مرکز صهیونیستها بعد از به کلن و سپس به برلین وبعدها به لندن منتقل شد. قبل از جنگ جهانی اول طرفداران ، صهیونیسم را اقلیتی از یهودیان ساکن روسیه و اروپای شرقی به خصوص لهستان تشکیل می دادند ؛ ولی هدایت ورهبری جنبش را یهودیان آلمانی واتریشی بر عهده داشتند . صهیونیست ها با کوشش فراوان زبان عبری وفرهنگ یهودی را احیا کرده وگسترش می دادند ودر مدت نسبتا کوتاهی موفقیت های عمده ای در این زمینه به دست آوردند . شکست انقلاب روسیه در 1905وفشار های دولت تزاری باعث شد تا تعدادی از جوانان یهودی به فلسطین مهاجرت کنند . در 1914 حدود 90هزار یهودی در فلسطین ساکن بودند ، وحدود 13 هزار نفر مهاجر یهودی نیز در شهرک های مهاجر نشین زندگی می کردند ، وعمدتا توسط بارون روتمپیلد – ثروتمند فرانسوی یهودی – حمایت می شدند . در بحبوحه جنگ اول جهانی ، صهیونیسم رشد سریعی یافت و رهبری آن به یهودیان روسی تبار ساکن بریتانیا منتقل شد. در این زمان حییم وایزمن –که بعد ها نخستین رئیس جمهور اسرائل شد – تلاشهای گسترده ای انجام داد تا از دولت بریتانیا تعهداتی در مورد ایجاد دولت ملی یهود در فلسطین بگیرد . سر انجام در سال 1917 بالفور وزیر خارجه انگلیس اعلامیه ای صادر کرد ، ودر آن قول دادکه دولت انگلیس از یهودیان برای ایجاد دولت یهودی در فلسطین حمایت خواهد کرد . با این اعلامیه که به ( اعلامیه بالفور ) مشهور است ، اولین نطفه های کشوری بنام اسرائیل بسته شد . جنگ عثمانی ها وانگلیسی ها در واقع به نفع یهودیان صهیونیست تمام شد . بعد از جنگ ، امپراتوری عثمانی از هم پاشید و قیمو میت فلسطین به انگلیس واگذار شد و به این ترتیب زمان برای تحقق وعده بالفور به تدریج فرا می رسید . از سویی دیگر در فلسطین یهودیان مهاجر همچنان شهرها وروستاهای خود را بر پا می کردند ، وسازمان های مستقل ونهاد های آموزشی یهودی را آزادانه تشکیل می دادند . در 1925جمعیت یهود در فلسطین حدود 108 هزار نفر بود ، و در سال 1933 به 238 هزار نفر رسید که حدود 20% کل جمعیت فلسطین را شامل می شد . تا ظهور هیتلر روند مهاجرتها کند بود ، اما فشاری که نازی ها بر یهودیان وارد کردند روند مهاجرت را تسریع کرد . اعراب مسلمان که خطر یهودیان و حمایت انگلیس از آنها را را درک می کردند بارها در طی سالهای 1929 تا 1939 شورشها واعتراضاتی را سازمان دادند ، و دولت انگلیس را دچار مشکل ساختند . در طی جنگ دوم ، صهیونیسم طرفداران بیشتری یافت بخصوص یهودیان ثروتمند آمریکایی حمایت مالی گسترده ای از آن به عمل آوردند ، و از آن به بعد به یکی از عمده ترین حامیان صهیونیسم مبدل شدند. صهیونیست ها با تشکیل یک سازمان تروریستی به نام هاگانا جو پر آشوب و فتنه را در فلسطین به وجود آوردند.
بعد از جنگ دوم جهانی که اختلافات مسلمین و یهودیان به اوج خود رسیده بود دولت بریتانیا مساله فلسطین را به سازمان ملل واگذاشت ، و پیشنهاد کرد دو دولت عربی ویهودی در این سرزمین تشکیل شود و بیت المقدس به عنوان شهری بین المللی انتخاب گردد. سازمان ملل این پیشنهاد را پذیرفت و قطعنامه ای در تایید آن صادر کرد. اعلام کشور اسرائیل به سرعت بعد از صدور قطعنامه سازمان ملل انجام گرفت ( 1948)، و در پی آن اولین مرحله از جنگهای اعراب واسرائیل شروع شد . اسرائیلی ها در جنگ بیش از آنچه طبق قطعنامه به آنان تعلق می گرفت سرزمین های عربی را اشغال کردند و800 هزار فلسطینی را آواره ساختند ، وسر انجام دولت اسرائیل _ 50سال بعد از تشکیل اولین کنگره صهیونیست ها _ ایجاد گردید .
جنبش صهیونیسم به طور کلی برای رسیدن به هدف خود از خشونت ،ترور و تبلیغات گسترده استفاده می کرد. سازمانهای تروریستی از همان بدو شکل گیری صهیونیسم در فلسطین به ترور مسلمانان دست می زدند وخشونت و ارعاب گسترده ای برای ترساندن و فراری دادن فلسطینی ها به کار می گرفتند ، دولت اسرائیل نیز عملا از همین شیوه پیروی کرده است .
به هر حال بعد از ایجاد دولت اسرائیل سازمان های صهیونیستی کوشیدند تا یهودیان جهان را به مهاجرت تشویق کنند . بسیاری از یهودیان این نظریه صهیونیستی را که یهودیان خارج از اسرائیل در تبعید زندگی می کنند ؛ و زندگی کامل وسالم یهودی فقط در اسرائیل ممکن است ، نمی پذیرند . اما گروه های تند رو ومتعصب صهیونیست ، ایجاد یک کشور بزرگ یهودی را از راه قهر و سلطه نظامی در سر می پرورانند ، که به اصطلاح ( از نیل تا فرات ) وسعت داشته باشد .